سرخط خبرها
خانه » شعر » دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را
غزلیات شور انگیز شمس تبریزی
غزلیات شور انگیز مولوی

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

دلا بیحد چو می نتوان بریدن سوی او ره را

که راهی بس خطرناکست و تو وامانده و تهنا

رفیق رهرو ره دان طلب کن اندر این وادی

فتاده هر طرف بینی ز خود رایان بسی سرها

چراغ معرفت آخر برافروز اندرین ظلمت

چو جویی گوهر معنی درین ظلمت علی العمیا ( ۱ )

وفا بر عهدش ار خواهی  میان بندگی بر بند

هوای وصلش ار داری برآزین خاکدان بالا

چو قلب گرمت اندر گاو پیکر در کمین دارد

اساس مرگ کن چون کرم عزلت جوی ازغوغا

چو گفت لیس للانسان الا ماسعی ( ۲ ) خالق

بیفکن دانه امروز تا آن بدروی فردا

بقدر خر دلی گفتی بده جاییم در خاطر

تو چون گوی چو خر دل شو دهندت جا بخاطر ها

تو را هر سو بسوداها دل صد پاره آواره

اساس قرب میسازی بدین کالا زهی سودا

بیا گر طالب شمسی مس خود را گدازی ده

مس خود را بیا زر کن با کسیر ( ۳ ) نظر خود را

۱- کورکورانه

۲- برای انسان هیچ چیز بالاتر از سهی و کوشش نیست

۳- کیمیا, جوهری که ماهیت جسم را متغیر سازد.

درباره ی admin

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *